محمد رضا واليزاده معجزى

69

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

نبود نوشت و آن را در پاكت گذاشت و به تقى داد كه او و حسين خان برادر تنى غلامعلى خان آن را به دست امير احمدى بدهند و جوابش را براى غلامعلى خان بياورند . حسين خان و تقى خان از كمرسياه سرازير شده به سوى خرم‌آباد راه افتادند و غلامعلى خان به اتفاق عزيز خان ( سپهوند ) كه آن موقع جوانى شجاع بود به كوه تكيه داده ناظر راهپيمايى آن دو نفر بودند و قدم‌به‌قدم آنها را نظاره مىكردند تا مقابل برج پاسگاه سربازان رسيدند . يك نفر از سربازان پاسگاه مقصد و مقصود آنها را پرسيد و هدايتشان كرد تا از پل خرم‌آباد هم گذشتند و وارد شهر شدند . در اين حال غلامعلى خان به عزيز الله خان گفت : برادر راستش من از فرستادن تقى خان و حسين خان نزد امير لشكر پشيمان شده‌ام و بيم از آن دارم كه آنها را توقيف سازد . بعد افزود كه اين ناراحتى من بيشتر به خاطر تقى خان است نه براى حسين خان و در دنباله اين فراز با افسردگى گفت : در اين قبيل مواقع مرد عشاير كه به اخلاق چادرنشينى و عشيره‌اى عادت كرده تا هنگامى كه از محيط خطر دور است و در كوه كه پناهگاه او مىباشد [ به سر مىبرد مانند آن است كه ] در خانه خود قرار دارد [ و ] از دشمن چه باك دارد . اساسا براى لر و عشاير اين قبيل زندگيها چه اهميتى دارد ، مشروط بر اينكه اين‌گونه ناراحتيها براى خود فراهم نسازد . ما با اعزام تقى خان و حسين خان خيال خود را مشوش كرده‌ايم و تا موقعى كه اين دو نفر صحيحا و سالما به خانه مراجعت نمايند ، همچنان حواسمان پريشان است . غلامعلى خان آن روز و شبش را در تلق و اضطراب گذرانيد و از اين مأموريتى كه به تقى خان و حسين خان داده بود اظهار ندامت مىكرد و براى مراجعت آنان دقيقه‌شمارى مىنمود . و اما از آن طرف تقى خان و حسين خان ( سردار اشرف ) نزد امير احمدى رفته و نامهء غلامعلى خان را از نظر [ او ] گذرانيدند . چون امير احمدى ركن اعظم تشكيلات ايل بيرانوند را غلامعلى خان و شيخ على خان مىدانست و باوجود آزاد بودن اين دو نفر به كشتن و توقيف كردن ساير خوانين بيرانوند چندان اهميتى نمىداد و حتى به توقيف يكى از اين دو نفر در حالىكه ديگرى در بيرون آزاد باشد نيز مايل نبود ، در نظر داشت كه آنها را در يك موقع دستگير سازد . اتفاقا دو نفر خان مزبور كاملا به اين نيت امير احمدى واقف بوده و هيچ‌وقت در يك آن واحد نزد او نمىرفتند . اين بود كه امير احمدى بعد از قرائت نامه غلامعلى خان به حسين خان گفته بود من كارى با شما ندارم ؛ اگر غلامعلى خان قصد خدمتگزارى به دولت دارد چرا قيطول خود را به سر آستان برده و نزديك نمىآيد تا خدمتى به وى رجوع شود ؟ لكن [ امير احمدى ] به تقى خان دستور داده بود كه در شهر منتظر دستورهاى او باشد .